العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

220

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

رو بابليس آمد كه با مشركى دست بر دست بود و چون جبرئيل عليه السّلام را ديد دستش را كشيد و با پيروانش گريخت ، آن مرد گفت : اى سراقه تو پناه ما بودى ، گفت : من بينم ، آنچه شما نبينيد و آن وقت بود كه فرشته‌ها را ديد « راستش من ميترسم از خدا ، خدا سخت كيفر است » . 175 - 3 : 190 . . : و از رفاعه انصارى كه چون ابليس ديد فرشته‌ها با بت‌پرستان چه ميكنند در روز بدر ترسيد كه كشتار به دو رسد و حارث بن هشام به گمان اينكه سراقة بن مالك است به دو چسبيد و او مشتى به سينه او زد و او را انداخت و گريخت تا خود را به دريا افكند و دو دست برداشت و گفت بار خدايا من از تو خواهش دارم مهلتى كه به من دادى . 176 - مردى با عبد الرحمن بن حنيش گفت : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در برابر نيرنگ ديوان چه كرد ؟ گفت آرى ديوها از هر كوه و وادى سرازير شدند و آهنگ رسول خدا داشتند ، بدست ديوى شعله‌اى آتش بود كه ميخواست با آن رسول خدا را بسوزاند ، چون رسول خدا آنها را ديد بهراس افتاد و جبرئيل نزد او آمد و گفت : اى محمّد بگو ، آنچه بگويم : « اعوذ بكلمات اللَّه التامات اللاتى لا يجاوزهنّ برّ و لا فاجر من شر ما خلق و برأ و ذرأ ، و من شرّ ما ينزل من السّماء و من شرّ ما يعرج فيها ، و من شرّ ما ذرأ في الارض و من شرّ ما يخرج منها و من شرّ فتن اللّيل و النّهار و من شرّ كلّ طارق الا طارقا يطرق بخير يا رحمان ، گفت پس آتش ديوان خاموش شد و خدا عزّ و جلّ آنها را شكست داد . 177 - و از ابن مسعود كه در شب جن يك عفريتى از جن آمد و به دستش شعله آتشى بود و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله شروع كرد به خواندن قرآن و جز بنزديك شدن نيفزود ، جبرئيلش گفت : آيا نياموزم به تو كلماتى كه آنها را بگوئى تا او بسر درآيد و شعله‌اش خاموش گردد ؟ بگو : اعوذ بوجه اللَّه الكريم و كلمات اللَّه التامات الّتى